|

از پهلوی تا جمهوری اسلامی

داستان سقوط اخلاق و تمدن

تاریخ بزرگترین آموزگار بشر می باشد.  مطالعه سرگذشت حکومت ها و علل سقوط یا قدرت یافتن آنها همیشه دربرگیرنده بهترین تجربیات می باشد. به مناسبت هجدهم فروردین، سالروز اعدام امیرعباس هویدا، به صورت ناخواسته، و با توجه به علاقه به تاریخ، مطلب منتشره در بی بی سی در همین زمینه رو مطالعه می کردم که متوجه لینک های موجود در متن شده و آنها را نیز پیگیری کردم. یکی از همین مطالب پیرامون جمشید آموزگار، یکی دیگر از نخست وزیران حکومت پهلوی بود.

در بین مطالب نوشته شده چند چیز برایم جالب شد. این مطالب را نقل به مزمون کرده و سپس دلیل جذابیتش برای شخص خودم را می نوسیم.

در خاطرات دکتر جهان شاه صالح(وزیر و رئیس دانشگاه تهران) که در سال 1364 به یک روزنامه نگار تعریف کرده، آورده شده که محمد رضا علاقه ای به فارغ التحصیلان از آمریکا نداشته و جملگی را عوامل سیا می دانسته جز اردشیر زاهدی. نامبرده همین علت را دلیل تاخیر 15 ساله نخست وزیر آموزگار میداند.

اما دلیل انتخاب آموزگار به نخست وزیری چه بود؟

با انتخاب جیمی کارتر دموکرات به ریاست جمهوری که با شعار حمایت و تاکید بر حقوق بشر و انتقاد از حکومت های دیکتاتوری(چندبار حتی مستقیم نام ایران را مطرح کرده بود) روابط ایران و آمریکا بحرانی شد، محمدرضا پهلوی تنها راه برون رفت از این سردی و نزدیکی به کارتر را انتخاب یک مهره آشنا و مورد اعتماد طرف آمریکایی پنداشت و جمشید آموزگار نخست وزیر شد(اموزگار با مک نامارا وزیر دفاع کارتر در بانک جهانی همکاری نزدیک داشته). این انتخاب و همچنین آزادی هایی که محمد رضا پهلوی ناگزیر به آن تن داد و از آن به به دوره فضای باز سیاسی و اصلاحات سیاسی یاد کرد(زمستان 55 تا سقوط پهلوی)، در نهایت به سقوط و نابودی پهلوی کمک شایانی کرد.

نکته قابل تامل اما؛ پس از انتخاب باراک اوباما دمکرات در ایالات متحده، و میل و رقبت وی به حل مشکل با ایران از طریق گفتگو بود. در ایران هم انتخابات به نوعی مهندسی شد تا حسن روحانی میانه رو و غربگرا پیروز انتخابات شود و این در حالی بود که حکومت عملا گرایشی به غرب ندارد، اما با توجه به شرایط موجود، اقدام به معرفی و مهندسی فرد مورد نظر میکند.بحران ها و فشار های اقتصادی و رشد روزافزون فسادی های مالی بزرگ ناشی از تحریم ها، از دلایل عمده این تغییر رویه در ایران بود. در همین راستا انتخاب جواد ظریف(وزیر امور خارجه کنونی) به نوعی تداعی کننده انتخاب جمشید آموزگار می باشد(ظریف از دانش اموختگان در آمریکا بود که با پیروزی انقلاب در عرصه سیاست نیز در همین کشورمشغول به کار شد).

اما جای دیگر در خاطرات نامبرده، به این مورد اشاره شده که جمشید آموزگار همیشه اذعان داشته که نماینده شخص شاه بوده و همه ابتکارات و سخنانش از طرف وی می باشد. حتی وی پس از حادثه گروگانگیری اپک، در مقابل خبرنگاران گفت: “فدایی شخص شاه می باشد”.  

همچنین بی بی سی، در مطلب مرتبط با هویدا و در بخش دفاعیات هویدا عنوان کرده که: وی یک سخن را مدام تکرار می کرده است: ” من مقصر نبودم سیستم بود و من هم جزئی از آن سیستم بودم” .

بر اساس این گفته ها و همچنین شواهد و قرائن دیگر میتوان گفت که نخست وزیران و مقامات کلیدی در عصر پهلوی بیشتر فرمایشی بودند و این شخص شاه بوده که تصمیم گیرنده و بازیگراصلی می بوده است. اما این وقتی جالب می شود که در حکومت فعلی غیر از اکبر هاشمی رفسنجانی که حسابش جدا بود، سه رئیس جمهورآخر یعنی محمد خاتمی، محمود احمدی نژاد و حسن روحانی به عناوین مختلف نسبت نداشتن قدرت تصمیم گیری اعتراض کرده اند.

محمد خاتمی در جایی عنوان کرده که رئیس جمهور یک مجریست، احمدی نژاد چندین بار با رهبر زاویه پیدا کرد(قهر وی در زمان برکناری وزیر وقت اطلاعات و لایحه بودجه و برادران قاچاقچی و …) و بعد از دوران هم به یک منتقد تمام عیار تبدیل شد، و البته حسن روحانی که بار ها گوشه کنایه هایی به رهبر و طرفدارن و نیرو های تحت امرش زد. لایجه تنظیمی بودجه که هرسال توسط دولت تنظیم می شود و تخصیص بند های مختلف بودجه به نهاد ها و سازمان  هایی که نه تنها هیچ خروجی ندارند، بلکه هیچ بازخواستی هم نسبت به محل استفاده و نحوه استفاده این منابع نمیشوند و در کنار آن حتی از محل های دیگری نیز درآمدزایی دارند بیانگر همین مسئله می باشد.

مورد دیگری که بسیار قابل تامل و توجه بود، جابه جایی افراد در زمان پهلوی بود. هویدا پس از سیزده سال نخست وزیر، که کاملا در اختیار شاه بود، بنا به تغییرات جامعه و احساس نیاز و خطر شاه به وزارت دربار میرود و جایگزین یار گرمابه و گلستان شاه یعنی اسدالله اعلم می شود و بعد تر به زندان می رود. در تاریخ حکومت فعلی چند مورد مشابه خواهید یافت.

اما، نکته مهم دیگری که من را در نوشتن این مطلب ترغیب کرد، مطالعه انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم شاه بود که باعث کوچ بخش بزرگی از روستائیان به شهرهای بزرگ و رشد حاشیه نشینی شد. و همین حاشیه نشینان یکی دیگر از ارکان اصلی سقوط پهلوی شد.

در جمهوری اسلام هم شاهد رشد حاشیه نشینی به صورت نوین آن هستیم. با تفاوت هایی البته در شکل و نحوه انجام آن هستیم.

در دوران شهرداری غلامحسین کرباسچی، طرحی به اسم کمربند سبز غرب تهران کلنگ زنی شد. در این طرح فضاهای خالی بعد از پارک جنگلی چیتگر تا محدوده گرمدره، نهال کاری شد. این پروژه چند سالی نیز ادامه داشت و نهال ها آبیاری شدند. با انتخاب محمود احمدی نژاد آب یاری متوقف و پروژه خشک کردن درخت ها شروع شد، با شهرداری محمد باقر قالیباف، و زد و بند های وی با نهاد های نظامی، اغلب این فضاها خشکانده شده، به این نهاد ها واگذار و یا به بخش ها یا افراد خصوصی وابسته و نزدیک فروخته شد. نتیجه این درآمد بسیار زیاد شهرداری از فروش زمین ها، فروش تراکم و عوارض و .. شد. پروژه هایی نظیر ایران مال، نکین غرب و انبوه سازی های دیگر زائیده این خیانت بزرگ بودند. اما از این خیانت بزرگتر رشد حاشیه نشینی مدرن می باشد. از همین روی، افتتاح پروژه جنگل کاری حاشیه تهران که توسط ریاست جمهوری انجام شد نیز به عنوان یک نقشه زمین خواری جدید می توان در نظر گرفت.

پس از فاجعه زلزله کردستان، و عدم توجه به بازسازی ساختارهای تخریب شده و از آن مهمتر، اشتغال و درآمدزایی این منطقه، شاهد سرازیر شدن سیل بیشماری از این مردم به پایتخت و دیگر کلانشهرها بودیم. این مردم، اقامت در خودرو یا چادر را به بازگشت به زمین و خانه خود ترجیح میدهند. این فاجعه در سانحه سیل نیز کاملا قابل پیش بینی است. احمال در بازسازی مناطق آسیب دیده از زمان جنگ ایران عراق و قابل اشاره شهر خرمشهر مشهود است. معتقدم سیاست کلی بر تجمیع جمعیت در کلانشهرا و مدیریت جمعیت با رواج مصرف گرایی می باشد. یک ملت مصرف گرا مجبور است با هر سیاستی کنار بیاید. یک تمدن مولد هرگز زیر بار این چنین تصمیمات و زندگی خفت باری نمی رود.

پرواضح است که سیاست فعلی در نابودی تولید و سوق مردم به سوی شهر ها، مصرف گرایی، به نابودی یک تمدن خواهد رسید. چیزی که امروز تقریبا چیزی از آن باقی نمانده است.

همانطور که ملاحظه می کنید، موارد تشابه اساسی بین دو حکومت کم نیست، تنها تفاوت در خرقه دیانتی است که جمهوری اسلامی به ظاهر بر تن پوشیده است چرا که پهلوی پدر و پسر نیز کم خرافاتی از این حضرات و دوستان ندارند.

در باب تشابهات این دو نوع حکومت، هر کتاب و از هر نگرشی را مطالعه کنید نقاط تشابه بسیاری می توانید پیدا کنید. از جمله می توان به کتابی که اخیراً در دست مطالعه دارم به نام از سیدضیا تا بختیار، نگارش مسعود بهنود. تشابهات داخلی و خارجی بسیاری وجود دارد. مخصوصا تصمیمات و اتفاقات سالهای 50 به بعد بسیار بسیار به عصر کنونی شباهت دارد.

#هویدا #امیرعباس_هویدا #جمشید_آموزگار #پهلوی #رضا_شاه #رضا_خان #محمدرضا_شاه #جهان_شاه_صالح #رئیس_دانشگاه_تهران #نخست_وزیر #وزیر_نفت #اوپک #وزیر_امور_خارجه #محمد_جواد_ظریف #انقلاب_سفید #انقلاب_شاه_و_ملت #سیدضیا #بختیار #مسعود_بهنود #کرباسچی #قالیباف #شهرداری_تهران #محمود_احمدی_نژاد #وردآورد #اسدالله_اعلم #حسن_روحانی #محمد_خاتمی #مک_نامارا #اردشیر_زاهدی

One Comment

  1. از خوندنش و تحلیلی که کرده بودی لذت بردم و بهت افتخار میکنمم عزیزم😘😍

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.